ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1686

سفرنامه شاردن ( فارسى )

كنند . زنان برابر در و پشت به ديوار به صف ايستادند و شيون و غوغا برآوردند . درخور گفتن است كه در اندرون شاه بست به شمار مىآيد و هركس يا هر دسته به قصد دادخواهى بدان جا پناه آورد از تعرض مصون است ، و نگهبانان حق ندارند از اجتماع و دادخواهى آنان جلوگيرى كنند . زنان صداى خود را چنان به شيون بلند كردند كه فرياد و فغانشان به گوش شاه رسيد و سبب آن را پرسيد . و پس از آن كه از حقيقت حالشان آگاه شد به ايشان كس فرستاد كه به خانه‌هاى خود بازگردند و به زودى به كارشان رسيدگى خواهد كرد . اما سردار كل همچنان ارامنه را بيم مىداد و به حبس و بند تهديد مىكرد . آن بيچارگان چاره جز اين نديدند كه دگر بار زنان خود را به دادخواهى به در اندرون شاه بفرستند ، و چون پس از مدتى ناله و استغاثه دريافتند كه شاه در حال بيرون شدن از در ديگر حرمسراست دسته‌جمعى چنان به سرعت بدان سو دويدند كه عده‌اى كاملا نزديك اسب سلطان رسيدند . نگهبانان كه پياده دور اسب شاه را فرا گرفته بودند به ايشان نهيب مىزدند كه از آن جا دور شوند . اما آنان كه از آن ستم بزرگ به جان آمده بودند دست از جان شستند و به سوى نگهبانان سنگ پرتاب كردند ، و يكى از آن زنان پاى جسارت پيش نهاد . زمام اسب شاه را در دست گرفت . شاه از تهور آن زن در شگفت ، و به سبب جوانى و ناآزمودگى سرگشته شد و ندانست با آن پيشامد چگونه رويارو شود . سرانجام گفت زنها را بيرون كنند تا به كارشان رسيدگى شود . با وجود اين وعدهء خوش به سختى توانست از ميان زنان به در رود . از روى ديگر مقارن همان احوال مردان ارامنه وسيلهء خواجه مادر شاه شكايت خويش را به عرض ملكه مادر رساندند و گفتند چون جلفا مسكن ارامنه در تيول اوست بايد از متظلّمان حمايت كند و او چون دريافت كه حق به جانب آنان است وعده‌هاى نيكو داد و همين كه شاه از گردش به حرمسرا بازگشت به او گفت پاس امتيازاتى را كه پدر و نياگان وى به ارامنهء جلفا داده‌اند نگهدارد و بفرمايد آنان را از تحميلاتى كه اخيرا بر آنان روا داشته‌اند معاف كنند . شاه سخن ملكه مادر را به سمع رضا قبول كرد و گفت : « بسيار خوب ، بخشيدم . » ملكهء مادر بىدرنگ يكى از خواجگان را پيش گروه زنان ارامنه فرستاد تا اين خبر خوش را به آنان بدهد . اما اين خواجه بر اثر غفلت يا به سبب ديگر اين مژده را به ايشان نرساند ، و آنان آگاه نشدند كه پادشاه اين بار سنگين را از دوششان برداشته